در مسیر شناخت امام مهدی ع

امام صادق ع:

 بَیْنَا أَنَا جَالِسَةٌ  عِنْدَ عَمِّی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِذْ دَعَا سَعِیدَةَ جَارِیَةً کَانَتْ لَهُ وَ کَانَتْ مِنْهُ بِمَنْزِلَةٍ فَجَاءَتْهُ بِسَفَطٍ فَنَظَرَ إِلَى خَاتَمِهِ عَلَیْهِ ثُمَّ فَصَّهُ ثُمَّ نَظَرَ فِی اَلسَّفَطِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَیْهَا فَأَغْلَظَ لَهَا قَالَ قُلْتُ فَدَیْتُکَ کَیْفَ وَ لَمْ أَرَکَ أَغْلَظْتَ لِأَحَدٍ قَطُّ فَکَیْفَ بِسَعِیدَةَ قَالَ أَ تَدْرِینَ أَیَّ شَیْءٍ صَنَعَتْ یَا بُنَیَّةُ هَذِهِ رَایَةُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَلْعُقَابُ أَغْفَلَتْهَا حَتَّى انکبت [اِئْتَکَلَتْ]ثُمَّ أَخْرَجَ خِرْقَةً سَوْدَاءَ ثُمَّ وَضَعَهَا عَلَى عَیْنَیْهِ ثُمَّ أَعْطَانِیهَا فَوَضَعْتُهَا عَلَى عَیْنِی وَ وَجْهِی... 

بصائر الدرجات، صفار قمی، ص 207

محمد بن عمر بن علی از مادرش ام الحسین نقل کرده :

روزی خدمت امام صادق ع نشسته بودم که حضرت کنیزش سعیده را که نزد او منزلتی داشت صدا زد. چون آسیه آمد کیسه و زنبیلی به همراه داشت. وقتی که حضرت به مهر آن کیسه نظری انداخت و آن را گشود، سر مبارکش را بالا برد و به آن کنیز خشم گرفت. من عرض کردم: فدایت شوم چه شده تا کنون ندیدم ام هرگز بر کسی خشم بگیرید، چه شده که اینک به سعیده خشم گرفتید؟

فرمود:

دخترم می دانی او چه کرده؟ این پرچم رسول خدا عِقاب است. آنقدر به آن بی توجهی کرده که نزدیک است بپوسد، سپس پارچه ای سیاه رنگ از درون آن کیسه بیرون آورد و به چشمان خود مالید سپس آن را به من داد و من هم به صورت خود مالیدم...